سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
از گمانهاى مردم با ایمان بپرهیزید که خدا حق را بر زبان آنان نهاده است . [نهج البلاغه]
 
جمعه 97 مهر 20 , ساعت 7:31 عصر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام آقای خوبم

آقاجانم اجازه!

 

داشت به تفاوت ها فکر می‌کرد، تفاوت میان انسان‌ها...

یادش آمد وقتی آدم می‌خواهد با کسی ارتباط بزند، یکی از راه‌هایش این است که از طریق وجوه اشتراکش با طرف مقابل اقدام می‌کند.

آن وقت این وجوه اشتراک هستند که سبب کشش آدمها به سمت یکدیگر می‌شوند. همان جمله معروف: الجنس مع الجنس یمیلون!

بنابراین تفاوت ها هم همین کار را در حالت عکس انجام می دهند.

البته از آنجایی که انسان تنوع طلب است و «فی کل جدید لذه!» اولش تفاوت ها برایش جذاب می‌شوند، اما بعد از مدتی دافعه ایجاد می‌کنند.

در واقع طبق همین قاعده تنوع طلبی اگر آدم دل به خودخواهی‌هایش بدهد، تفاوت‌ها زود برایش تکراری می‌شود و یا در تزاحم با خواسته هایش قرار می‌گیرد.

قبول دارم، بعضی از تفاوت‌ها خط قرمز آدم هستند. البته می‌دانید خط قرمز زمانی منطقی ست که خداخواهانه باشد وگرنه می‌شود خودخواهانه!

خط قرمزهای خدا را نمی‌شود کنار گذاشت، یعنی نباید کنار گذاشت!

اما تفاوت‌هایی که حاصل خط قرمزهای من درآوردی است و نشأت گرفته از منیت آدم!!! و حاضر نیستیم از آن‌ها در بعضی از موقعیت‌ها بگذریم.

اینجاست که این تفاوت‌ها آرام آرام رابطه آدم‌ها را مضحمل می‌کند! مثل کاری که جوهرنمک می‌کند! منتهی خیلی نرم و بی سروصداتر از آن!

آن قدر نرم که زمانی متوجه می‌شویم که دیگر کار از کار گذشته و می‌شود حکایت همان شتری که به حدی بار روی آن گذاشته بودند که با یک پر سقوط کرد! یعنی دیگر تاب همان یک پر را هم نداشت.

این‌گونه می‌شود که طناب محبت بین آدم‌ها به حدی نازک می‌شود که با یک رفتار یا یک دلخوری دیگر تاب نمی‌آورد و پاره می‌شود.

قید همه چیز را می‌زند، قید همه آن نان و نمکی که با هم خورده‌اند و همه لحظات خوبی که داشته‌اند....!

‌و ما باز غافل از اینکه چرا چنین شد؟ و امان از منیت!!! و ما أدرئک منیت!

و پناه بر خدا از راه‌کارهای ابلیس که نمی‌گذارد منصفانه در مورد خودت قضاوت کنی و بازی‌ات می‌دهد. می‌گوید بیا و رها کن این رابطه را تا طرف مقابلت کمتر از دستت اذیت شود!

الله اکبر!

امان از این وسوسه های ابلیس و ساده‌انگاری آدمیزاد، که به این موضوع فکر نمی‌کند اگر من واقعا می‌خواهم طرف مقابلم کمتر اذیت شود خب کمی این تفاوتهای قابل اغماض را کنار بگذارم.

تفاوت‌هایی که خط قرمز خدا نیستند.

غافل اینکه خدا هم سربعضی تفاوت‌ها میگذرد!

آن‌ها را با تفاوت‌هایشان می پذیرد.

یعنی ترجیح می‌دهد بنده‌اش را نگه دارد و سریع او را از دایره ولایت پرت نمی‌کند بیرون. حتی با همین اغماض‌ها الفت را میان قلوب مومنین حفظ می‌کند.

ما آدم‌ها را چه می‌شود که از خدا جلو می‌‌زنیم؟؟؟

تا حالا فکر کردیم که پافشاری روی خط قرمزهای غیرمنطقی در واقع پاگذاشتن روی خط قرمزهای خداست!!!

 

حرف آخر:

خدای خوبم

توفیق بده عالم بی عمل نباشم...

پ. ن:

و این گونه می‌شود که لحظات شیرین زندگی تبدیل به تلخ ترین تجربه های آدم می‌شود و می‌شویم حکایت آدمی که از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد...


شنبه 97 شهریور 17 , ساعت 10:32 عصر

بسم الله النور

سلام آقای خوبم

آقای خوبم اجازه!

 

هر چیزی را تاریخ انقضائی است و فنائی.. مگر آنان که به سرچشمه بقاء متصل شده اند و شاید کمتر کسی باشد که فکر کند دوستی که سروکارش با دل و محبت است و دوستی های خیلی صمیمی که بدجوری به هم  گره می خورند، یک روززی به خط پایان برسند! و منقضی شوند!

و چه دردناک است که این خط پایان یک دشمنی باشد سخت و شدید!

آنقدر که دلت نخواهد سر به تن رفیقت باشد!

این آیه را خوانده ای؟

آیه 67 سوره مبارکه زخرف را می گویم:

الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ.

می بینی!

همه با هم دشمن می شوند، دشمن!

دوست ها با هم دشمن می شوند! و چه تلخ!

روز دشمنی دوستان است! مگر...

مگر آنان که دلهایشان را با تقوا به هم گره زدند نه با طناب های پوسیده هوی و هوس!


و اما بعد...

تا حالا به قوت دوستی هایمان فکر کرده ایم؟

به تقدسی که عبارت دوست و دوستی برایمان دارد..

یا شاید هم تقدسی نداشته و دوستی فقط یک راهی بوده برای رسیدن به خواسته هایمان!


پ ن:

داشتم به این فکر می کردم چطور می توان امیدوار بود دوستی هایی که در دنیا -که متاع قلیل است و هزار پرده نیت های ما را پوشانده-، دوام نمی آورند در آخرت -به آن وسعت و بی پردگی- تبدیل به دشمنی نشوند!!!

حواسمان باشد دور نخوریم و دیگران را هم دور نزنیم که آخرش منجر به پیچیدن خودمان می شود!

آخر عالم صاحب دارد!

می دانی که؟؟!!!!


دوشنبه 97 مرداد 8 , ساعت 2:7 عصر

بسم اللّه النور

سلام آقای خوبم

آقای خوبم اجازه!

 

یا من إلیه شکوت احوالی...

خدایا

شده ام کسی که بیش از آنکه شکر نعمتت را به جای آورد، زبان به گلایه می‌گشاید!

خدایا

در مکانی قرار گرفته ام که احساس میکنم تأثیر و تأثر زمان و مکان از معنویتم می‌کاهد.

آمده بودم علم کسب کنم به امید آنکه نوری شود در دلم، تا راه را از بیراهه تشخیص دهم، اما نمیدانم چرا هر چه چشم باز میکنم نوری نمی بینم و هر چه زبان باز میکنم از نور نمیگویم!

چه بر سرم آمده؟؟

نمی دانم اشکال از مکان است یا مکین؟!

و باز هم نمیدانم اینجا کجاست که تا قدم در آن می‌گذارم از خودم فرسنگها فاصله میگیرم، همان خودی که شاید گهگاهی کمی به تو نزدیک میشود.

آه.. و فقط آه..

 

 

پ.ن:

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود

که دلم، باز دلم، بازدلم، دل بشود

خدایا

خیر را بر من مقدر کن و مرا همان قرار ده که خود میخواهی و مرا از گزند هر آنچه ظلمت نامیده میشود مصون بدار.


یکشنبه 97 اردیبهشت 9 , ساعت 7:41 عصر

بسم الله النور

سلام آقای خوبم

اسعدالله ایامکم و رفع الله مقامکم 

آقاجانم اجازه!

 

مربی پرورشی بود، با همه مسئولیت هایی که روی دوشش احساس می کرد و البته نگران از همه کم کاری هایش

بنا به روال سالهای گذشته، جشنواره فرهنگی هنری آموزش و پرورش شروع شد.

معاون پرورشی بنا به دغدغه مسئولین مدرسه، هم و غمش را روی سرود گذاشت. بسیار با بچه ها کار کرد، با دانش آموزان دختر دوره متوسطه.

روز موعود فرا رسید، روز مسابقه!

بچه ها بعد از کلی تلاش عازم محل مسابقه شدند. کلی هم برای تخلیه استرس شان، در مسیر در مینی شعر خواندند (از نوع هرچه که دلشان میخواست!) و کلی هم جیغ و سوت زدند!

خلاصه مسابقه اجرا شد و دانش آموزان رتبه اول را کسب کردند و به مرحله استانی صعود کردند.

حالا باید تلاش بیشتری می کردند. تلاش هم کردند اما نه به اندازه تلاششان در مرحله ناحیه!

وارد محل مسابقه شدند. اول هیبت گروه هایی که نوبت اجرایشان قبل از آنها بود آنها را کمی ترساند! اما اتفاق دیگری توجه برخی شان را توجه کرد. البته بهتر بگویم برخی را نگران کرد، چون برای همه مهم نبود!

حضور چند نفر آقا در سالن مسابقه!

از همه بیشتر مسئولین مدرسه که همراه رفته بودند شاکی شدند.

معاون مدرسه با یکی از مسئولین مسابقه صحبت کرد و گفت که وقتی دانش آموزان ما سرود می خوانند آقایان نباید در سالن باشند.

آنها قبول کردند.

مسابقه برگزار شد. بچه ها پس از اجرا سوار مینی بوس شدند و برگشتند و باز هم همان قصه سوت و شعرخوانی و کف و جیغ و . . .

و این وسط یک سوال برایش ایجاد شد:

فرق اون آقایون مسئول با آقای راننده چی بود ؟!


یکشنبه 96 بهمن 22 , ساعت 2:44 عصر

بسم الله النور

سلام آقای خوبم

آقای خوبم اجازه!


طی برنامه هایی که برای بصیرت افزایی مخاطبین داشتند تصمیم گرفتند از وجود یکی از سخنرانان برای شفاف کردن فضای سیاسی استفاده کنند.

دو سه جلسه ای برنامه برگزار شد.

جلسه سوم بحث کمی داغ شد. مخالفین از این که مخالف نظراتشان اطلاعاتی داده شده بود معترض بودند.

یعنی یه جورایی داغ کرده بودند!

وقتی بهشان میگفتند: خب اعتراض می کردید، میگفتید فلان قسمت حرفتان غلط است میگفتند، نه! می ترسیم! از کجا معلوم که ما را نگیرند!



چه روزگاری ست! فعلا که در مملکت به رهبر به صورت علنی بدوبیراه می گویند و راست راست زندگی شان را میکنند اما تا می آئیم عملکرد رئیس جمهور را نقد کنیم متهم می شویم به بیسوادی و بی شناسنامه ای!

خلاصه قبول نمی کردند! البته جالب بود که یه جورایی ترسو بودنشان را اثبات می کردند که حرفی را می زدند اما حاضر نبودند پای آن بایستند!

میگفتند خاتمی برای همین نظام است! اگر هم بد است خروجی همین نظام است!!! و امثال خاتمی هم همینطور!

اما همین ها حاضر نبودند در راهپیمایی 22 بهمن شرکت کنند تا نشانی برای اینکه خواستار ماندگاری این نظام هستند، باشد! بالاخره اگر آقای روحانی را میخواهید خب نظامی که او رئیس جمهورش شده راهم باید بخواهید!

خلاصه!

یکی دو روزی گذشت و شد 22 بهمن!!!

جمعیت حرکت می کردند و شعار می دادند تا اینکه...

یک جوانی بالای مزدا رفته بود و داشت مقوایی که روی آن شعار نوشته بود را علم می کرد. شعاری که متنش این بود: دولت بی کفایت، استعفا استعفا!!!

اما نگذاشتند دقایقی بیشتر بگذرد، بدون اینکه جوان بینوا جنجالی بکند، ریختند روی سرش و از ماشین آوردنش پایین و دست گذاشتن روی دهانش و بردند!!!

دیگر مانده بود جلوی جمعیت بکنندش توی گونی!!!


دلش میخواست آنهایی که یکی دو روز پیش دم از آزادی بیان برپا شده توسط دولت و محدودیت توسط بچه مذهبی ها می زدند! و سپاه را متهم می کردند، بودند و این صحنه را می دیدند.

در حالی که حالا چسباندن یک شعار روی مقوا کار خاصی را انجام نمی داد.

البته در همه جای دنیا اگر دولتی وظایفش را درست انجام ندهد و حتی به ضرر مملکتش عمل کند باید جواب بدهد!

نه اینکه مخالفینش را جلوی جمعیت پایین بکشند و با خودشان ببرند!

و این قصه تا بصیرت افزایی ملت ادامه دارد!!!


جمعه 96 دی 22 , ساعت 10:55 صبح

بسم الله النور
السلام علیک یا صاحب الزمان
آقای خوبم اجازه!!!

داشتم به اسراف و مصادیقش فکر میکردم

به اینکه چقدر راحت معیارمان برای سنجش اسراف، علاقه مندی هایمان شده نه نیازهایمان!


هر چه که دوست داریم را تهیه می کنیم و بعد هم اسمش را می گذاریم لذت حلال! بدون اینکه نامی از ضرورت برده باشیم!


غافل از اینکه اسراف ترمز لذت حرام نیست! لذت حرام که از ریشه حرام است.

به ما نگفته اند که تا حدی می توانید لذت ببرید و از فلان حد به بعد دیگر جلویش را بگیرید چون می شود اسراف! و حرام است!


لذت حرام که از بیخ و بن حرام است!

اسراف ترمز لذت حلال است!

ذهنم رفت روی یکی از مصادیق اسراف که شاید خیلی هم به آن فکر نکرده باشیم!

روی سخنم با کسانی هست که از تبلت استفاده میکنند و در عین حال گوشی لمسی فلان مدل و قیمت بالاهم دارند!

و حواسشان نیست که اگر قرار است صرفا با گوشی موبایلمان فقط صحبت کنیم و پیامک بدهیم و باقی کارهایمان را با تبلت انجام دهیم دیگر چه نیازی داریم که گوشی فلان مدل با قابلیت های بالا بگیریم و از قابلیت هایش هم هیچ استفاده ای نکنیم!


آیا این اسراف نیست! همین طوری می شویم یک قشر مصرف کننده که حالا به هر دلیلی، پول بابت جنسی می دهیم که واقعا به اندازه آن قیمت از آن استفاده نمی کنیم!

و دیگر به مسائلی مانند ضرورت، هوای فقرا را داشتن، رکود اقتصادی و... فکر نمیکنیم! آیا واقعا این تجمل نیست! این اسراف نیست!


واقعا همین طوری می خواهیم زمینه سازی ظهور منجی عالم بشریت کنیم؟!
پ ن:
خدایا به ما قدرت تشخیص حق از باطل، صحیح از غلط، در تمام لحظات زندگی مان عنایت بفرما

 

اگر دوست داشتید نشرش بدید تا شاید به یاری خداوند متعال، قدمی در راستای اقتصاد مقاومتی برداشته باشیم.


سه شنبه 96 آبان 9 , ساعت 8:18 عصر

بسم الله النور
سلام آقای خوبم یا صاحب الزمان...
آقای خوبم اجازه!

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
سلام امام حسین نازنینم
اومدم بگم امام حسین دوست تون دارم!
بارها این جمله رو توی زندگیم تکرار کردم و بازهم میگم دوست تون دارم!
بارها گفتم «إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم»
بارها گفتم که با دوستان تون دوست هستم و با دشمنان تون دشمن هستم!
شنیده ام که مشاور یزید یهودی بود!
مشاور یعنی کسی که در به پا کردن غائله عاشورا یزید رو راهنمایی کرد!
اومدم بگم اگر گفتم «سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربکم» سرحرفم هستم.
اومدم بگم دیگه کالای یهودی نمیخورم تا دشمن شما رو یاری نکنم.
اومدم بگم کالایی که متعلق به همکیشان مشاور یزید هست رو دیگه نمیخرم تا هیچ رقمه توی ادامه دادن مصیبت عاشورا دخیل نباشم!
اومدم بگم دیگه کوکاکولا نمیخرم و نمیخورم چون متعلق به یهود هست و وقتی عبارت انگلیسیش رو برمیگردونی میشه «لامحمد لامکه!»
اومدم بگم دیگه پپسی نمیخرم تا با پرداخت هرپنی، برای اسرائیل ثروت جمع آوری نکرده باشم.
دیگه اپل نمیخرم. نه تنها اینها رو نمیخرم بلکه شناختم رو نسبت به محصولات تولید شده یهود بالا میبرم تا ان شاءالله به هیچ وجه من الوجوه به یهود کمکی نکرده باشم.
متشکرم امام حسین
دوست تون دارم
#ولتجدن_أشد_الناس_عداوه_للذین_آمنوا_الیهود
#سوره_مائده_82

با نشر این مطلب، در مبارزه با یهود، بدترین دشمن امام زمان سلام الله علیه سهیم باشیم.

یاعلی


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ